29

حیف نبود اینو اینجا نذارم؟ ؟

بله، بله دوستان از اتاق فرمان اشاره میکنن که همون سرویس استیل مشکیه بوده حالا این شده 😊

هرچند که دیروز مامان وقتی بهش تلفنی این هنرمو گفتم و توضیح دادم چیو باهاش این کارو کردم تلفنو رو قطع کرد، اما شب وقتی اومدنو دیدن که چی بوده و چی شده .. دهن باز موندن و شگفت زده تااخر که برن بودن.

و اما.... 

لوستر قشنگم که دیگه لوستر قشنگم نبود از رنگش خسته شده بودم

این عکس بین کاربود 

و این نتیجه

. این چرخ نازنین 


قشنگه؟ 😍

28

خب، بلاخره راحت شدیم ازون حجمه عجیب جمعیت که در روز مدام وبو چک میکردن ! 

27

خب دیگه وقتشه که بهتون یکی از خوبی این روزگارو معرفی کنم 😁



خب ایشون همون چرخ خیاطی عزیزکرده این جانب هستن که این شدن و حتی قراره فرازیباترم بشن!!!!

تمام خونمون تقریبا داره دیگه پاستیلی میشه! حالا آخرش همرو براتون میفرستم 

26

یعنی درگیرم در حد لالیگا!!!!
این اسم مناسب ترین هست برای وبلاگم منتهی نمیدونم چرا اینهمه هرزه آماری داره!!!! عجیبه....
جالب میدونی چیه؟؟؟ اینکه دیگه میترسم اسم آدرس جدید رو توی اینجابذارم چون دقیقا همین‌ها میشن هرزه آمار وب جدید...
خوشبختانه اسم وبلاگ قبلی هنوز بنام خودمه شاید اسم هاجابجاشدن

25

به نظر شما خانوم خوب چه خانومیه ؟
خانومی که چندین ساعت توی آشپزخونه باشه و انواع غذاهارو درست کنه و بعد از آماده کردن حتی صبونه فردای همسرش آشپزخونه رو برق بندازه و بعدم با  اتیکت زدن به ظرف غذای شوهرش که "من صبحانه سرورخانه هستم 😉" کاراش تموم بشه، ولی باتموم خستگیاش حواسش حتی به گرماو سرمای خونش باشه! دست آخرم روبروی میزارایشش بایسته و انواعی از خوشبو ترین ادکلای دنیارو بزنه تا بوی سوخاری کردن قارچو مرغو پیاز داغه پوره صبونه و..... از تنش بره بیرون و بیاد توی رخت خوابش بخوابه!؟
نمیدونم! گاهی وقتا میگم پس اگر کسی این کارارو با تمام عشقش برای زندگیش مهیا نمیکنه، پس چطور زنده ست؟
زنانگی آداب خودش رو داره، و این رو هرکسی بلد نیست! 
پ. ن
خسته نباشی خانوم خونه 😘😉

23

اسم وبلاگ عوض می شود و در پست رمز داری گذاشته می‌شود برای دریافت رمز، پیغام بگذارید.
۲

24

بعد از کلی خستگی و کلی کااار بلاخره خونه م به حالت طبیعی خودش برگشت و با لذت خاصی نشستم چایی میخورم.
البته همونطور که گفتم باید بریم امیر کبیر توی جمع گرم و صمیمی خانواده همسرجانم.
برم یه دوش بگیرم تا ازین خستگی و کلافگی راحت بشم

22

مهمونی فوق العاده ای که برگزار شد و کلی همه راضی و خوشحال بودن، بلاخره تموم شد و خداروشکر رفت جز یکی از خوب ترین های روزهامون.

دیروزم از فرط خستگی از صبح و تا شب خونه بابا اینا بودم تا یکمی استراحت کنم خداروشکر اقا معلمم جلسه اولیا و مربیان داشت و با خیال راحت تا شب خونه بابا اینا بدون هیچ دغدغه ای گذروندم و از همه بهتر اینکه مامان برای شام نگهمون داشت و گفت چون خسته ای دیگه لازم نیست برگردی خونه و شام درست کنی بگو شوهرت بیاد اینجا یه دل سیر غذاتونو بخورید بعد هرجا خواستید برید.

و اما امروز...

جمع کردن خروارها ظرف شسته شده علی الخصوص به قول مادرشوهر جان اون چینی های سنگیــــــــــــــــــــــــن!

هرچند که از صبح که جابرو فرستادم مدرسه تاالان درحال وب گردی و به قول مامان یللی تللی بودم ولی به هرحال کاری که باید انجام بشه! و من همچنان خمیازه کنان پای لپ تاپ عزیز از تر ازجان (!) نشستم! :)))


پ.ن

گفتم لپ تا پ عزیز تر از جان یاد چند شب پیش افتادم که رعد و برق شدیدی میزد و همسر از ترس اینکه من ورجه وورجه نکنمو ندوام توی این اتاق و اون اتاق در اتاقارو محکم بست تا مثلا حالا خدایی نکرده اگرم رعد و برق به اهنای پنجره ها خورد و اتیشی هم گرفت حداقل خطر ازمون دور باشه (همون شب سهمگین که واقعا رعد و برقاش وحشتناک بود) حین بستن در اتاقابود که گفتم اول لب تاپ منو بیار بیرون!

بعد میگه یعنی منو ترور کنن تو دست ازین لب تاپت بر نمیداری !

ولی خبر نداشت این لب تاپ از وقتی برام عزیز شد که هدیه سالگردمون خودش برام گرفت!

منم چون باهاش اون شب قهر بودم در جوابش سکوت کردمو لب تاپو عین یه بچه توی بغلم گرفتمو با اخمایی افتاده تااخر فیلم دلدادگان سکوت کردم...

21

باید حتما بنویسم دوست عزیز فالو نفرما تا یارو بفهمه من نیازی به فالو کردنش ندارم؟؟؟؟ عجب بدبختی داریم از دست این جماعت ها!!! بعدم نمی‌فهمم من هیچ پستی ندارم چیه منو میخواد فالو کنه؟؟؟ یعنی اینهمه امیدواره به پست گذاشتن من؟؟؟
متاسفم! دیشب 15 دقیقه فقط داشتم ری مو و(! ) میکردمشون!

20

کارام انجام شدن و بعدم یه فیلم جدید و شام و چای و میوه و بعدم یه آقا معلم خسته و یه منه غرغرو...

مامان قراره فردا بیاد کمکم.
چقدر فیلمش مذخرف بود!
+ بلوک 9خروجی 2...
#مذخرف

19

خب، غروب شدو من خ مکنا باخیال راحت نشستمو اهنگای مورد علاقمو گوش میدم...
وبا یک چایی به آشپزخونه منفجر شده م نگاه میکنم و لبخند میزنم. و با آهنگ فیلم فروشنده، آهنگ بسیار زیبا و محبوبم تو والس تو جمو از النا که مطمئنم همه آدمای دنیا باهاش خاطره دارن... و کلی آهنگ قشنگ دیگه با پاییز وجودم خاطره بازی می‌کنم...
به قول آقای شریعتی پاییز همان بهارست که عاشق شده است...
چقدر دوستت دارم ماه زیبای من!
و البته بارون بسیار قشنگی که تمام شهرو پر کرد...

18

پاییز زیبای من،
ای فصل آیینه و زیبایی
ای فصل بی قراری...
عاشقانه میستایمت

17

خب، یه شروع دیگه ... 
چقدر امروز حالو هوام خوبه ؟ میپرسی چرا ؟ بت میگم. 
اول و مهم تر از همه اینکه صبح بیدار شدم و بید بید لرزان لرزان بدون توجه به موقعیت های اطرافم دوییدم توی حموم و یه دوش اساسی گرفتم و بازم بید بید کنان حوله رو پوشیدم و بعدم جلوی ایینه کمد وایستادمو خودمو نگاه کردم تا بببینم چیزی از زیبایی هام کم نشده باشه یوقت خدایی نکرده :)))) 
و توی فکر این بودم چرا رنگ اون پیرهن خوشگلم که روش نوشته پـَقیس (پاریس) ( ما میگیم پقی شما بگو پاریس، من در فرانس تحصیل کردم لهجه م تغییر کرده :) ) یهویی تغییر کاربری داده! 
بعدم به خاطر اینکه من مقصر بودم توی تغییر رنگش، خودمو لعنت میکردم! 
خلاصه... 
دوییدم به سمت تلویزیون و کنترلو برداشتمو زدم شبکه 3 تا سریال مورد علاقمو دلدادگان ببینم  و متاسفانه با حالا خورشید روبرو شدم و دوباره خاموشش کردم! صدای رادیو توی سکوت خونه جلب توجه کرد.
به جابر دیشب گفتم صبحا که داری میری مدرسه و من خوابمو به قول خودت دلت نمیاد بیدارم کنی حداقل رادیومو روشن کن تا باصدای اون بیدار شم و صبحا از تنهایی و سکوت خونه نترسم!
خرامان خرامان به سمت رادیو اومدم توی اشپزخونه، کتری رو برداشتم و توشو پر از اب کردم تا یه دمنوشی کافی چیزی بخورم. 
که یکدفعه خانوم مُرجی (!) گفت به به ! عجب هواییه امروز! چه بارونی! به به! 
یعنی این بشر که توی استدیو داره حرف میزنه به این فکر نمیکنه که یه عشق بارون توی این ور دنیا فوری گوشاش تیز میشه و پرده رو کنار میزنه و فقط تنها چیزی که از لذت اوشون نصیبش میشه یه هوای نیمه ابریه که امیدی ام به بارونش نیست؟؟؟ 
و بعد عصبانی کتری رو محکم میکوبه روی گاز! (الان به این فکر میکنم موقعی که رفتم و این گاز صفحه ای رو بگیریم و انتخاب من و دلبر جان شیشه ای بود و مامان گفت اصلا!! ببر پسش بده و استیلشو بخر، حتما خیلی خوب به خلقیات دخترش اشنا بوده وگرنه الان باید به عنوان سر جاهازی یه گاز دیگه تقدیمم میکرد!!!)
توی همین فکرا غوطه ور شده بودم که یادم اومد دیشب مادرشوهرجان و خواهرشوهر جان عزیز رو دعوت کردم دوشنبه به خونه ما بیان و کوفته تبریزی میل کنن!
البته یه سوپرایز دیگه ام براشون دارم، میخوام ته چین مرغ هم درست کنم ;) خانواده همسر کشون راه انداختم!!! :)))
خلاصه میهمان دارم چه میهمانانی!!!! 
امروزم کلی کار دار م! هر چند که مطمئنا الان تا یکی دوساعت دنبال فیلم جدید توی سایت های ایرانی و خارجی میگردم و ازون دونه درشتاشو چندتا دانلود میکنم و قید کارارو میزنم اما همین که مثله خامونای خیلی کدبانو هی بگم کلی کار دارم انگار خلیی با کلاسه! :))))
برم و اگر فرصت کردم برمیگردمو بقیه حرفامو میگم 

16

توی چرت خواب های دلبره جان، من نشسته ام پای دیدن فیلمای ارشیو هارد همسر...
فیلم دلشدگان عزیزم رو دارم میبینم.
قبلشم پرتقال خونی...
خیلی فیلم عجیبی بود!

15

لعنت به این معده درد...

14

بدون شک اگر از ازل قرار بوده مردی توی زندگیم بوده باشه، اولیش تو بودی....

پ.ن
قربون این افتادگی و نیازت توی نماز!

#بابای_نازنینم

13

میگن بچه های کوچولو وقتی خوابنو توی خواب میخندن یعنی دارن توی خواب با فرشته ها حرف میزنن!
من به تو چی بگم اخه پسر کوچولویه با مزه من که دیگه وقته باباشدنتو باز توی خواب میخندی😃
نکنه داری فرشته و حوری میبینی😡👼
خداکنه داشته باشی خواب منو ببینی...☹😭

12

ذهنی داغاااان و اشفته اندر دل شب؛
و
نگاهی از سر کمال به زندگانی...!

11

این‌داستان: ذهنی چنین اشفته، میان خانه ام ارزوست.

بین بلبشویی از تمام ظرفای چرک و اشپزخونه ی کثیف دارم فکرمیکنم با خودم و توی ذهنم پر از صداست...
- نفس من خیلی خوابمه بیا بریم بخوابیم😣
- تو بخواب عزیزم من کلی کاردارم میبینی که😐 😡
- اگه بخاطر من به خدا راضی نیستم من میگم بخواب فرداصب...
حرفشو قطع کردمو یادش اوردم که زهرا فردا صبونه خونمونه!
-خب پس بخاطر زهراست نه من😉☹
-نه قربونت برم تو که اص...🙃
-نخیرم ماست مالی نکن!😭😭 خیله خب...
مابقی حرفاشو نشنیدم تا زمانی که گفت :
شبت بخیر خانومم😘
قابلمه رو داشتم با دقت میشستم و توی فکرو خیالم بودم!
یاد حرف مامان افتادم که وقتی چند شب پیش اومد خونمونو داشت از اعماق وجودش به به و چه چه میکرد و میگفت به به ! افرین ! چه خونه زندگیی! چقدر تمیز!
و اینو بارها و بارها توی سر محبوبه میکوبید که ببین خواهرت چه زندگی داره!!!!
منم از تو به خودم غره میشدم! که کی میتونه جز تو اینهمه بهم امید به زندگی بده؟
امافرداش وقتی با خواهرا خونه ی مامان اینا بحث شد، مدام میگفت خیلی خودتونو واسه مردتون هلاک نکنید مردا تمیزی خونه زندگی رو نمیفهمن، ترو تازگیه زنشونو فقط میخوان ولا غیر!
اول توی ذهنم گفتم این‌مامان خودش اینهمه سال...بعد پشیمون شدم و جابر اومد توی ذهنم!
نه! اون همچین مردی نیست!
.
.
.
صدای رادیو ذهنمو اشفته کرد! و از بین اونهمه فکر پریدم توی سینک ظرفشویی و پارچه مخصوص ظرف های خیس رو پهن کردم روی میز ناهار خوری و شروع کردم ابکشی ظرفا و بهپعدم بادقت چیدنشون روی میز ناهارخوری...
بعدم به این فکرکردم گه چه خوب شد که میزو توی اشپزخونه گذاشتم حداقل دست راستم توی کارهاس!

بعد رفتم سراغ نتیجه گیری افکار بالا که من لذت میبرم از کار خونم، من لذت میبرم از تمیزی زندگی و حال خوشه بعدش، حالا بذار مامان هرجوری میخواد فکرکنه! اون دلش میسوزه وگرنه منظورش بدیه مردا نیست.
اگر بدونی که چقدر کار خونه به جونم میچسبه در حدی که میتونم بگم انرژی طراحی یک سایت رو بهم میده! حتی بیشتر!!! پس کاری رو میکنم که لذتشو میبرم!
و و و ... خیلی فکرای دیگه که توی ذهنم عین یه اتوبان جابجا شدن.
چایی ایرانی که درست کرده بودم و دم کشیده بود و ریختمو با یه بیسکوییت خوردم باز برگشتم سراغ کارام...

#من_عاشق_زندگیمم!
#روزمرگیه_خانوم_خونه
#غیبت_های_نا_گفته

10

خش خش صدای پای خزان است یک نفر در را بروی حضرت پاییز وا کند...



#پادشاه_فصل‌هاست_پاییز
#پاییز_عاشق_است...
#رادیو_پیام

9

میگه رامین و خانواده اش عین دخترای خیابونی باهام حرف زدن!
میخواستم بگم یادته من چقدر خون جیگر خوردم که دست بکش!!! بس کن!!!
هیچی حالا باید بعدازظهر با کلی کار بیوفتم دنبالش خانوم طبق معمول خط عوض کنه و دوماه دیگه دو باره از اول...

8

ز تمام بودنی ها، تو همین، از آن من باش...

پ.ن
#آقا_معلمه_خسته_ما😗

7

شارژ موبایل هر ۵ساعت یه بار روبه موته!!!
اینترنتی که ۳ماهه اینبار ۱۵گیگ بوده اول مهر گرفتم پیام اومده ۸۵درصد استفاده شده!!!
چیکار دارم میکنم این ماه با خودم؟؟؟؟🤔😣
پ.ن
#مرگ_بر_اینستاگرام😞

6

امسال وقتی مریض شدم هربار خیلی سخت و طاقت فرسا بود! 
چرااا؟

5

بااین حال بد توی مخابرات منتظرم تا زهرا بیاد بریم شهر کتاب...

4

و بلاخره اولین تونیک مانتووار رو دوختم...
الهی ارامش این روزامو مدیونتم.
شکر

3

سلام عرض کنیم خدمت سرماخوردگی پاییز که امسال استثنا دیلی(delay)داشت‌...

سلام یار قدیمی🤒🤧😷✋

2

چرا امروز فیلتر شد اینجا؟؟؟؟؟🤔

1

بسم الله الرحمن الرحیم 

رَواق
آخرین مطالب