مَن...

🍃Let the my Get up again

35

توی این هوای بارونی راه رفتن یه صفای دیگه ای داره...
از خونه مامان اینا قدم زنان تا فروشگاه تونل اومدم و بعد از یه خرید گل گلی، و عوض کردن لباس عروسک حوله ای قشنگم، توی این بارون رسیدم به خونه سبزم 😍
ازدور که داشتم نزدیک خونه میشدم چنان توی دلم قربون صدقه ش میرفتم که انگار هزار ساله ندیدم خونه مو.
بعدم بدوبدو پله هارو دوییدم کلیدارو انداختم و درو باز کردم. جلوی در وایستادمو بلند داد زدم سلام خونه قشششنگم بعد بدو بدو رفتم سمت پنجره اتاق کار و پرده ها رو زدم کنار تا تمام خونرو بوی بارون برداره...
لباسامو عوض نکرده، کتری سماوی رو گذاشتم روی گازو بعدم لم دادم روی مبله مخصوص خواب...
یه نور امیدی توی خونه هر آدمی روشنه که باعث میشه بگی، هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه

پ. ن
خونه از جایی که ولو شده ام.

رَواق
آخرین مطالب