مَن...

🍃Let the my Get up again

58

چه روزایی که توی اون مسیر لعنتی شهرصنعتی بااین آهنگ گریه نکردم!!!( توفکرمیرم ،محسن یگانه، آلبوم نگاه )
خدایا، تلخ بود، اما دوستشون داشتم، تنها بودن اما شیرین بود...
صبر، صبر، صبر، چقدر صبور تر بودم، چقدر متفاوت تر، چقدر تغییر کردم!
این روزا تبدیل شدم به یه دختر بچه نازو لوس که صبح تاشب باید نازکشش کنارش باشه...
هرچند اون ازین کار خسته نمیشه! ولی ابهت اون روزا چقدر فرق داشت باحالا..
چقدر مستقل تر بودم، اما این روزا تا جابر نباشه به سختی میتونم از خیابون و جوبا رد بشم!
به سختی میتونم با یه مرد حرف بزنم. به سختی میتونم توی جمع های مختلط حضور داشته باشم.
و چقدر این روزا همه چیز سخت تره!
چند وقته پیش با کسی که بخاطرش 5سال توی سکوت خودم شکستم، دعوای بدی کردم، هرچند که او نم کم نیاورد اما من نباید اینهمه تند حرف میزدم! اینهمه بد!!!
کاش یکمی صبور تر میبودم...
کاش...
یچیز مدام گلمو فشار میده از این درد و غصه
خدایا...
بازم هیچی!
بعضی شبا که خیلی دلم میگیره و میایم برای خواب، میزنم زیر آواز، از مجردیام اینجوری بودم، می‌رفتم توی اتاق، درو می‌بستم و آروم اشک می‌ریختم و یه آهنگ خاص رو زیر لبم زمزمه میکردم، 
بعد ازدواجمم همینطور، میخوابم و چشمامو میبندم تا جابر حلقه اشکو توی چشمام نبینه، 
حالا اون آهنگ خاص چیه؟؟
بیت آخر، محسن یگانه، آلبوم حباب .... 
گوش بده 
رَواق
آخرین مطالب