مَن...

🍃Let the my Get up again

82

دیشب امیرو بردم سینما، سمیه ام هرجوری بود راضی کردم تابیاد، خیلی خوش گذشت بهمون.
مخصوصا که امیرعلی بااون غرور جذابه مردونش آخرش که داشتم لباسامو عوض میکردم اومد و بغلم کرد و آروم گفت : زن دایی دستت درد نکنه که بردیمون سینما 😘
من با تعجب گفتم خواش میکنم امیرجونم 😚

نامبرده بدون من هیچ کاری نمی کنه، و از افتخارات اینجانب اینه که مامانش با کتک نمیتونه نگهش داره ولی هر جا من باشم بدون شک اونم کنارمه 😓 وابستگی های این بچه گاهی آنقدر عجیبه همه مات می‌مونن!! خودم از همه بیشتر !  ولی یه غرور خرکی داره که هیچ جوره نمیتونی استدلالش کنی! درست عین یه پسره 20 و خورده ای سالست! 
در کل یخورده دیر آشنا شدم باهاش وگرنه 17 سال تفاوت سنی چیزی از علایق من کم نمی‌کرد 😅

#امیرعلی_جون
#هشتگ
کمی از من:
هر طایفه ای، زمن گمانی دارد
من زانِ خودم،
چنان که
هستم، هستم...
آخرین توئیت