مَن...

🍃Let the my Get up again

57

چند روز پیش تصمیم گرفتم این وبلاگو کلا حذف کنم اما انقدر انتقال مطالبش دشوار بود که ترجیح دادم اول این کارو کنم بعد برم سراغ ادرس وب جدید.

 یکی دوروز کلا ذهنم درگیر بود... از بس به اینجا وابسته ام که حتی نمیتونم تحت هیچ شرایطی قیدشو بزنم... 

نمیدونم بارها به هزار و یک دلیل تصمیم به این کارگرفتم اما نشد! 

بااین که چندروز پیش همه وصیتامو کردمو دیگه هیچ سنگینی روی قلبم نیست اما اینبار میخوام اینجا رو جور دیگه ای شروع کنم. حالا وقته برگشتن به خوده خودمه، حالا که خیالم راحته حرفای تموم اینهمه سالی رو که گذشت تا یه حدودی تونستم به یه نفر منتقل کنم.. هرچند که حرفای سال های ۹۲تا ۹۵(یجورایی شیرین ترین مهم ترین و سخت ترین سال های زندگیم) باز موند اما اونا انقدر شخصی بودن که همون سال ها خدا ازم تحویلشون گرفت. و از سال ۹۵تا ۹۷ هم به یه همراه قدیمی سپرده شد. 

برگردم یخورده عقب تر تا یکمی اروم تر بشم و خیلی چیزا رو توی خودم حل کنم. و بعد دوباره به اینجا نوشتن ادامه بدم....


سالار عقیلی عزیز حتما گوش بدید.


کمی از من:
یک شهر دلش رفت که من دل به تو بستم
من امدم از تو بنویسم که دلم رفت...!