دوشنبه ۹ دی ۰۴
فقطططط....
هَــر چِــه هَـسْـت، اَزْ بَـرِکَــت خُـــداسْــت!
شادمهر هم بدنیا اومد 😍
حالا دیگه ایلیای من پسر خاله داره... ✌🏻🤗
پ. ن
اولین بچه ی محبوبه و حجت روز 4 دی 1404 بدنیا اومد و اونها تصمیم گرفتن که اسمش رو شادمهر بذارن چون حجت عااااشق شادمهر عقیلیه🤣
البته واقعا من بارها بخاطر این اسمی که انتخاب کردن سرزنششون کردم و به حجت گفتم که سلیقه ت افتضاحه 🤣...
البته انتخاب محبوبه هیراد بود و من به حجت هم گفتم که من هیراد صداش میزنم و اون بیش از پیش حرص میخورد 🤣
خلاصه!
پ. ن دوم و خیلی مهم
من موقع زایمان بالای سر محبوبه بودم و شاهد بدنیا اومدن آقا شادمهر خوشگلم 😍
به گفته پرستارها من تنها خاله ای بودم که در طول تاریخ این صحنه رو در زایمان طبیعی شاهد بوده! ✌🏻
شب خیلی سختی بود و دهن من سرویس شد خداروشکر بخیر گذشت!
امشب مامان فهمید برادر یکی از فامیل های نزدیک که تازه وصلت کرده با ما،
در گذشته جز عاشق های دل خسته بنده بود
و با تعجب گفت :
چرا تاحالا بهم نگفتی که فلانی تورو میخواسته ؟
گفتم :
کجای کاری ؟ یه شهر دنبال دخترت بودن، تو از چی خبر داشتی آخه مادر من؟
با کنجکاوی پرسید :
تو توی جوابش چی گفتی بهش ؟
خندیدم و گفتم :
هیچی ،محل سگ بهش ندادم ...
و بعدم با همون حال مبهم پیش خودش گفت:
عجب ... قسمتو ببین توروخدا !
پ.ن
مامان همیشه میگه ،
وای از مهناز و اونهمه خواستگارش
حالا بعد از امشب، اوشون هم به لیست سیاه عشاقش اضافه شدن !😅