توئیت های من 🐥

هَــر چِــه هَـسْـت، اَزْ بَـرِکَــت خُـــداسْــت! ‌‌‌


فرش

اون اسکولی که توی آشپزخانه ش فرش سفید انداخته چون تم خونه ش سفیده کیه؟
معلومه خب، بنده!

اون شنگولی که دیشب رفته و بعد از 9 ساااااعت(!!!!) گشتن دنبال فرش، بلاخره یه فرش سفید یخچالی(!) خالص گرفته باز هم، کیه؟

بعله بعله از اتاق فرمان بازم اشاره میکنن که بنده حقیر مجددا گل زدم به بارسلونا... 🫠

بنده روز گذشته ساعت 10 صبح رفتم به سرای فرش، و ساعت 8 شب از اون خراب شده زدم بیرون و مسلما تموم فرش هارو قورت دادم تا بلاخره پیدا کردم هرآنچه که باید پیدا میکردم!!!

در نهایت، یک جنازه رنگ پریده که رفت زیر سرم بودم!
اونم بخاطر خرید فرش!!!
و درست مثل فیلم ها، وسط جاده زدم بغل،
و تمام چیزایی که از صبحش خورده بودم رو بالا آوردم...
اصلا یه وضعی!
خلاصه که من و همسرجان، پیر شدیم سر دیزاین یه خونه 😅


طریق المهدی

اولین پیاده روی طریق المهدی، حرم تا حرم گل پسر مامان... 

ایشون امسال در موکب ها، کلپچ هم زدن!!! 😅

پ. ن

من و آقای خونه یه رسمی داریم که هرسال تولد امام زمان رو در راهپیمایی حرم تا حرم شرکت میکنیم امسال ایلیا هم با ما راهی شد و حسابی خوش گذروند! 

 


نینزم

خب از اتاق فرمان اشاره میکنن که تولدم نزدیکه...
ببینم کی شعورش میرسه یه دست سرویس قابلمه استیل با کف گرانيت از بهترین مارک ها رو برام هدیه بده!
مسلما هیچکی..!

من جدا چندسالی میشه که کادوی تولد چیز جالبی نصیبم نشده!

اولین حمام ایلیا با من

امروز برای اولین بار با مامان حموم کردی نازدونه ی من✌🏼

و مامان بلاخره موفق شد بعد از یک سال و نیم تورو ببره حمام. 

توی این مدت با همه مخصوصا مامان فاطی، رفته بودی و حسابی دلبری کرده بودی

امروز فهمیدم واقعا چه لذتی داره با تو توی حموم بودن😍

دوستت دارم خوشگلم


به نام او

بسم الله الرحمن الرحیم

 

این؛

اولین وبلاگ من در بیان است!

 

6/مرداد/93