توئیت های من 🐥

هَــر چِــه هَـسْـت، اَزْ بَـرِکَــت خُـــداسْــت! ‌‌‌


Hhjj

ساعت نزدیک 4 صبحه... 

داشتم تاحالا فیلم میدیدم، قسمت 5 ازازیل! 

ایلیا توی گهواره ش خوابه و من با دیدنش کیف میکنم هربار 

با صدای نفسش... 

بزرگ شده و حالا وقتی بغلش میگیرم خیلی سنگین‌تر از روزیه که بدنیا اومده بود 

باورم نمی شه... 

یعنی من حالا یه بچه دارم؟ 

بچه ای که مدام از صبح تا شبمو باهاش سر میکنم. 

تازگیا که راه رفتن با رورویکش رو یاد گرفته دیگه کنترلش خیلی سخت شده و باید 6 دنگ حواسم بهش باشه چون خیلی شیطونه و البته فوق العاده شکمو... همه چیزو شبیه خوراکی میبینه 

حتی رومیزی های پشمالومونو😂

این عکس برای اواخر 4ماهگیشه یا شایدم اوائل 5ماهگی 

اینجا برای آولین بار سوار رورویکش بود و من چشمام پر از ستاره شد با این عکسش.. 

دوستت دارم دردونه ی من❤️

همه وجودم فدای خنده هات پسرخوش خنده و مهربونم