توئیت های من 🐥

هَــر چِــه هَـسْـت، اَزْ بَـرِکَــت خُـــداسْــت! ‌‌‌


للححلذح

امشب مامان فهمید برادر یکی از فامیل های نزدیک که تازه وصلت کرده با ما،

در گذشته جز عاشق های دل خسته بنده بود
و با تعجب گفت :
چرا تاحالا بهم نگفتی که فلانی تورو میخواسته ؟
گفتم :
کجای کاری ؟ یه شهر دنبال دخترت بودن، تو از چی خبر داشتی آخه مادر من؟
با کنجکاوی پرسید :
تو توی جوابش چی گفتی بهش ؟
خندیدم و گفتم :
هیچی ،محل سگ بهش ندادم ...
و بعدم با همون حال مبهم پیش خودش گفت:
عجب ... قسمتو ببین توروخدا !

 

پ.ن

مامان همیشه میگه ،

وای از مهناز و اونهمه خواستگارش

حالا بعد از امشب، اوشون هم به لیست سیاه عشاقش اضافه شدن !😅